گنج

شمارهٔ ۲۸۶

۸ بیت
دامن گلستانش تا مرا به چنگ آمدپیرهن بر اعضایم همچو غنچه تنگ آمد
جلوه چون تذرو باغ جامه چون پر طاووسچهره چون گل رعنا با هزار رنگ آمد
بسته بر کمر ترکش تیغ شعله و آتشبر سر من آن سرکش از برای جنگ آمد
در محیط سودایش کشتی دل افگندمشد حباب او گرداب موج او نهنگ آمد
خط نامسلمانش داد عقل و دین بر بادبهر غارت روی لشکر فرنگ آمد
برشکست بزم من آسمان فلاخن شدبر دهان مینایم جای پنبه سنگ آمد
گل بسر هوس کردم خارم از بدن گل کردمرهم آرزو بردم ناخن پلنگ آمد
سیدا شده فرهاد بر هلاک خود راضیتیشه بس که شد دلگیر بیستون به تنگ آمد