شمارهٔ ۲۸۵
دل قمری سرو قد رعنای محمدسر در هوس نقش کف پای محمد
پیچیده دو گیسوی کمندش ز دو جانبچون سنبل تر بر رخ زیبای محمد
جبریل که سر خیل جمیع ملک آمدتاج سر او کرد قدم های محمد
چون نافه آهو بود امروز مدینهلبریز ز بوی چمن آرای محمد
خیاط ازل دوخته با سوزن تقدیرپیراهن اقبال به بالای محمد
چون شاخ گل و سرو به گلزار نبوتممتاز بود قامت یکتای محمد
خورشید و مه و مشتری و زهره و سیدهستند شب و روز به سودای محمد