شمارهٔ ۲۵۴
می پرستی های آن لبهای خندانت چه شدتلخ گوئی های لعل شکرافشانت چه شد
فوطه زاری همان در گردن قمری بجاستسرکشی ها کردن سرو خرامانت چه شد
سبزه ات چون سنبل از دیوار گلشن سرکشیدآب و تاب شبنم و بزم گلستانت چه شد
ناوکت با یک ادا از جوشن جان می گذشتقوت بازو و دلدوزیی مژگانت چه شد
صد کمند انداز را زلفت به یک مو بسته بودتیزدستی های آن زلف پریشانت چه شد
نسبت خود گل به دامان قیامت می رساندصبحدم سر می زد از چاک گریبانت چه شد
آنکه عمری با تو لاف آشنایی می زدندکم نما گشتند یارانت به یارانت چه شد
از اسیران تو غیر از سیدا یک کس نمانددر حق آن قوم چندین لطف و احسانت چه شد