گنج

شمارهٔ ۱۴

۵ بیت
ای شمع سوی خانه من بی طلب بیاهنگام صبح اگر نتوانی به شب بیا
اسباب عیش بهر تو آماده کرده امچون گل گشاده روی تبسم به لب بیا
چین از جبین چو گردن مینا به طاق نهدر دست جام باده به عیش و طرب بیا
رم کرده عقل و هوش ز من ایستاده اندشوخی مکن به صحبت من با ادب بیا
از سیدای خویش چه پرهیز می کنیهان ای طبیب سوختم از تاب و تب بیا!