گنج

شمارهٔ ۵۵

۹ بیت
با بد و نیک جهان از بسکه همدوشیم ماسرمه را چشمیم و حرف سخت را گوشیم ما
عقده ایی در هر خم زلفی که باشد شانه ایمکاکلی هر جا پریشان می شود دوشیم ما
قامت ما خم شده و فکر کنار از سر نرفتچون کمان حلقه تنگ از دست آغوشیم ما
زلف او را بنده ایم و کاکل او را اسیرسنبل او را غلام حلقه در گوشیم ما
بس که امروز امتیاز از اهل عالم برده اندزهر اگر در جام ما ریزند می نوشیم ما
هیچ کس از ما لباس تیره بختی را نبردروزگاری شد که چون کاکل سیه پوشیم ما
معنی در هر که می بینیم خدمت می کنیمخانه زاد اهل فهم و بنده هوشیم ما
شکوه روشندلان را قاصدی در کار نیستهر که از ما هرچه گوید در بناگوشیم ما
سیدا همصحبتان ما را نمی سازند یادغنچه سان از تنگدستی ها فراموشیم ما