شمارهٔ ۵۴
ز خونم بعد کشتن شورش محشر شود پیداچو بر خاک اوفتد یکدانه چندی سر شود پیدا
به شستشو لباس بدقماش اطلس نمی گرددبه صیقل کی ز تیغ آهنین جوهر شود پیدا
به دیوار قفس تا رخنه ها دیدیم یقینم شدکه یک در بسته گردد صد در دیگر شود پیدا
اگر امروز دست خود به نان دادن علم سازیز خورشید قیامت بر سرت چادر شود پیدا
شود چون شعله گردنکش به اندک تقویت ظالمبه آتش از خس و خاشاک بال و پر شود پیدا
به اندک رتبه ته چوبکاری فخر می سازیبود معراج واعظ هر کجا منبر شود پیدا
اگر در راه حق ای سیدا با صدق رو آریتو را چون خضر از ریگ روان رهبر شود پیدا