شمارهٔ ۲۲۷
غنچهام خوبان غم خود دلنشینم کردهاندصندل درد سر از چین جبینم کردهاند
نام من پروانهها در انجمنها بردهاندشمعها روشن ز آه آتشینم کردهاند
در دل من آه آتشبار را نبود اثربرق را پامال دست خوشهچینم کردهاند
گرچه عریانم گریبان کسی نگرفتهامدست را کوتاهتر از آستینم کردهاند
نامدارم لیک عمر من به تلخی بگذردز هر جای موم در زیر نگینم کردهاند
سیدا خوبان گره از کار من نکشودهاندگرچه چون بند قبا پهلونشینم کردهاند