شمارهٔ ۱۲۵
در باغ نخل خشک ز بادام مانده استدر دهر ز اهل جود همین نام مانده است
خلق جهان به راه عجب اوفتاده اندیک سوی کفر و یک طرف اسلام مانده است
دادند آنچه بود بزرگان به سایلاناکنون به اهل مرتبه دشنام مانده است
هر جا لبی که بود دلم کام ازو گرفتاین بار نردبان به لب بام مانده است
بی زلف او شدست پریشان حواس ماما را کجا دماغ سرانجام مانده است
بر هر طرف که روی نهی پای کج منهایام بر کنار رهت دام مانده است
رفتند اهل بزم ز ایام سیداکار جهان به مردم خودکام مانده است