گنج

شمارهٔ ۲۰۶

۷ بیت
آتشم روزی که از دامان صحرا گل کندچشم آهو را تماشاخانه بلبل کند
جوش سودایم اگر چون گردباد آیم به رقصپیچ و تاب من بیابان را پر از سنبل کند
نافه را ریزد به راه کاروان گردبادگر نسیم مشک چین سودا به آن کاکل کند
می کند پهلو تهی از آه مظلومان فلکسیل چون پر زور افتد رخنه ها بر پل کند
کی کنند از یکدگر همپیشگان پستی قبولدعویی گردنکشی زلف تو با کاکل کند
عاشق و معشوق را از هم جدایی مشکل استمحمل خود را گل از بال و پر بلبل کند
ماتم پروانه را پنهان چه داری سیدااز زبان شمع بی تابانه آخر گل کند