گنج

شمارهٔ ۴۵۳

۱۰ بیت
به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه منشد آخر سبزه پشت لبت مهر گیاه من
مرا طاق دو ابروی تو محراب دعا باشدمگردان روی از من کعبه من قبله گاه من
من بیخانمان غیر از تو عرض دل که را گویمتو هم میری و هم سلطانی و هم پادشاه من
مرا چون گردباد آخر بیابان مرگ خواهی کردنگار من قلندر مشرب من کج کلاه من
به هر جا قصد رفتن می کنم پیش تو می آیمفلک سوی تو واکرد است از هر کوچه راه من
دلم را گه در آب و گه در آتش می زند خشمتبه دست ظالمی افتاده طفل بی گناه من
هدف از شست پاک قادراندازان حذر داردبترس ای جنگجو هنگام صبح از تیر آه من
زبانت درد من چون مغز بادام است در شکربود خال لبت ای رشک گل قند سیاه من
طبیبا بر سر بالینم از بهر چه می آییتوان فهمید حال زارم از نبض نگاه من
ز کنج خانه خود سیدا بیرون نمی آیممبادا پی برد اغیار از حال تباه من