گنج

شمارهٔ ۴۵۲

۸ بیت
از دل زارم نفس مأیوس می آید برونبوی شمع کشته زین فانوس می آید برون
در گلستانی که گردد نوخط من جلوه گرسبزه اش همچون پر طاووس می آید برون
زآستین شاخ گلهای چمن وقت خزانجای هر برگی کف افسوس می آید برون
نشاء می عاقبت دیوانگی بار آوردرفته رفته عاشق از ناموس می آید برون
شمع رخسار که امشب خانه روشن می کندمرده پروانه از فانوس می آید برون
بانگ هستی خشک مغزان را صدای رحلتستناله واحسرتا از کوس می آید برون
منعمان عهد ما هر جا که منزل می کننداز زمین قارون پی پابوس می آید برون
سیدا با این فغان گر پا گذارم سوی دیرپیشباز ناله ام ناقوس می آید برون