شمارهٔ ۳۴۶
با اهل جاه ناخن زاغ و پلنگ باشدر کام شیر اره پشت نهنگ باش
در مجلسی که نیست مروت درو مرودر شیشه یی که نیست در او باده سنگ باش
همخانگی به صورت دیوار پیشه کنیکجا نشین مصاحب ناموس و ننگ باش
خواهی که پا نهی بسر اهل روزگاردر باغ دهر چون گل رعنا و رنگ باش
محتاج دستگیریی کس چون کمان مباشبیرون اگر ز خانه برایی خدنگ باش
از صحبت گرفته جبینان حذر نمایآنجا که نیست وسعت مشرب به تنگ باش
بر پشت و روی آئینه ای سیدا ببینگاهی به خویش صلح کن و گه به جنگ باش