شمارهٔ ۵۰۹
پنجهام هرگز نرفته بر در کاشانهاینقش پای من ندیده آستان خانهای
دامن زلف تمنا کی به چنگ آید مرانی زبان گفتوگو و نی اصول شانهای
ساغر خود میبرم پیش حباب از سادگیتر نمیگردد ز دریاها لب پیمانهای
بر در ارباب دولت نیست غیر از گردبادپشّهای بیرون نمیآید ز مهمانخانهای
جود حاتم بر زبان سایلان گر بگذردمیرسد در گوش این دونهمتان افسانهای
ای ز خود غافل مکن از اهل دنیا آرزوکل دهند این طفلطبعان سنگ بر دیوانهای
در دهان مردم غافلزبانِ هرزهگویجغد بیبالیست افتادست در ویرانهای
میروند آش خدایی گفته اهل روزگارگر برآید دود آهی از درون خانهای
خوشهچینان خرمن ناموس را آتش زننداز دهان مور اگر ناگاه افتد دانهای
سیدا پا از بنای خلق کوته کردهاممینماید پیش چشمم آسمان ویرانهای