گنج

شمارهٔ ۳۷۴

۵ بیت
روی دلی از آن بت سرکش نیافتمدر روزگار باده بیغش نیافتم
بی روی او به سوختن خود رضا شدماز غم کباب گشتم و آتش نیافتم
تا حال من به یار کند مو به مو بیانیاری به خود چو زلف مشوش نیافتم
دارم به فکر موی میانش کمان کشیداغم از این که دست چو ترکش نیافتم
ای سیدا به غیر دل داغدار خوددر عاشقی اسیر بلاکش نیافتم!