شمارهٔ ۷۰
از خزان محفوظ کن یارب گلستان مراآب ده از جویبار خضر بستان مرا
بند بند من ز سستی از پی پاشیدنیستاستخوان بندی کرم فرما نیستان مرا
کلبه ام را ماهتابی ده ز نور معرفتروشن از صبح سعادت کن شبستان مرا
تندرستی و حیات و قوت طاعت بدهپر ز نعمت های الوان کن سر خوان مرا
همچو گل سودا حواسم را مشوش کرده استجمع کن چون غنچه اوراق پریشان مرا
پنجه ام را کامیاب از دامن امید کندور کن ازدست نومیدی گریبان مرا
نامه ام را شستشویی ده ز دریای کرمکرده چشمم حلقه گرداب دامان مرا
بندگان نام تو را خوانند ستارالعیوبروز محشر هم بکن پوشیده عصیان مرا
ای شفاده با تو روی آورده ام چون سیدادرد را چون داده یی خود ساز درمان مرا