گنج

شمارهٔ ۴۷۹

۱۰ بیت
وصف رخش گلست و ورق گلشن است ازوشمع است خامه ام سخن روشن است ازو
بلبل به دوش شاخ کبابیست خونفشانگل در کنار باغ سر بی تن است ازو
آن غنچه یی که چاک گریبان ندیده استسرهای حلقه تکمه پیراهن است ازو
آن یوسفی که دیده زلیخای من به خوابخورشید و مه چراغ ته دامن است ازو
عیسی دمی که چاک به گردون فگنده استدامان صبح در طلب سوزن است ازو
در خانه ای که ماه من آرام کرده استنه گنبد سپهر یکی روزن است ازو
خال رخش اگر چه سپندیست سوختهآتش فتاده در دل هر خرمن است ازو
گردون که دامنش ز شفق گشته لاله زاررخساره اش چو برگ گل سوسن است ازو
باد صبا که از نفسش مشک می دمددور ستاره سوخته گلخن است ازو
این داغها که بر جگر لاله مانده استای سیدا به جان فگار من است ازو