گنج

شمارهٔ ۷۵

۹ بیت
ای چمن آرا خزان گشتم بهاری ده مراسبز گردان همچو سرو، برگ و باری ده مرا
چون خضر گردان مرا میراب آب زندگیگلشنم تا سبز گردد جویباری ده مرا
می‌برم بر آستان اهل دل روی نیازتا نگردم منفعل زان در براری ده مرا
خاطرم اکثر بود از نفس بی پروا ملولتا ز غفلت‌ها کند آگاه، یاری ده مرا
سرخرویی ده مرا و دشمنان را داغ کناز بهار تندرستی لاله زاری ده مرا
از پریشانی دلم را نیست در یکجا قرارخاطرم را جمع گردان و قراری ده مرا
تا شود روحم چو شبنم تازه از نظاره‌اشچون خط روی جوانان سبزه زاری ده مرا
در گلستان سخن کِلک مرا ممتاز کنچون گل سوسن، زبانِ آبداری ده مرا
سال‌ها چون سیدا ایمن شوم از حادثاتاز لباس عافیت یارب حصاری ده مرا