شمارهٔ ۱۲۷
کارم ز درد عشق به مردن رسیده استچاکم ز سینه تا لب دامن رسیده است
ای باد صبحدم قدمی پیشتر گذارامروز غنچه ام به شکفتن رسیده است
بر کوه اگر نهم کمر کوه بشکنددردی که از جفای تو بر من رسیده است
ناقوس را گره شده فریاد در گلوتا ناله ام به گوش برهمن رسیده است
لطفی نمی کند به من آن شوخ سیداکارم ازین دیار به رفتن رسیده است