گنج

شمارهٔ ۱۱۱

۸ بیت
فلک گردباد ره کاروانتزمین گرد نعلین سرو روانت
خضر برگ سبزی ز گلزار جودتمسیحی بود شبنم بوستانت
مراد از شب لیلة القدر باشدنشان از دو گیسوی عنبرفشانت
چو شمع است پیوسته ورد زبانمسر من فدای تو و خاندانت
شب از کوچه گردان زلف سیاهتبود صبح شمع سر پاسبانت
کشم پا ز دامن شوم در سراغتشمارند شاید ز دامن کشانت
چه خوش روز باشد که مانند خورشیدسر خود کنم فرش بر آستانت
چه حد سیدا را که وصف تو گویدقلم را زبان شق شده از بیانت