گنج

شمارهٔ ۴۰۲

۷ بیت
در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیمبالشی زیر سر از بال سمندر داشتیم
بر سر ما پیش از این سودای آزادی نبوددر قفس دل بستگی ها بود تا پر داشتیم
وانکردیم از سر زلف تمنا عقده ییعمرها چون شانه دست خشک بر سر داشتیم
بر سر مژگان ز سختی های دوران شد گرهقطره یی اشکی که ما در دیده تر داشتیم
دست از دامان ما کوتاه کن ای گردبادسعی ها کردیم تا خود را ز جا برداشتیم
می کند تأثیر با فرزند امساک پدرما عبث چشم طمع بر آب گوهر داشتیم
سیدا در مجلس رندان لب ما تر نشدپیش مینا ساغر خود را مکرر داشتیم