شمارهٔ ۴۰۳
از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده امتحفه یی امروز بهر اهل درد آورده ام
خاطری دارم غبارآلود از رنج سفرگردبادم پیکری در زیر گرد آورده ام
جانب گلشن مکن تکلیف ای بلبل مرانوبهارم لیک با خود آه سرد آورده ام
عاجزم افتاده ام ای چرخ از من کن حذرلشکری همراه خود بهر نبرد آورده ام
تکیه گاهم سیدا باشد به شاه نقشبندخویش را در سایه این شیرمرد آورده ام