گنج

شمارهٔ ۴۱۹

۵ بیت
شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنمآتشی در غنچه منقار بلبل می زنم
تیره بختی بین که می پیچم سر از فرمان زلفپشت دستی از پریشانی به سنبل می زنم
ذکر حق از حلقه خلوت نشینان برده انددست رد بر سینه اهل توکل می زنم
بر سر بازار پیش گلفروشان می رومدست خود چون غنچه بر همیان بی پل می زنم
سیدا ویرانه ام باغ بهار عالم استهر که بر سر وقتم آید بر سرش گل می زنم