گنج

شمارهٔ ۴۹۹

۸ بیت
ای گل نرگس فدای چشم چون بادام توسرو چون فواره سیمابی آرام تو
خانه چون فانوس از شمع جمالت روشن استماه چون پروانه می گردد به گرد بام تو
احتیاج نامه قاصد نمی باشد مراخط پشت لب به سویم آورد پیغام تو
گوشه چشمت به سوی من نمی افتد نظرمن کیم تا بهره مندی یابم از انعام تو
گشته همچون حلقه در خواب در چشمم حرامروزگاری شد که دارم گوش بر پیغام تو
نقش پایت می دهد چشم غزالان را فریبدیده آهوست گویا حلقه های دام تو
سروها کردند همچون سایه خود را خاکمالتا به گلشن جلوه گر شد سرو خوش اندام تو
مهر خاموشی به لب چون سیدا افگنده امکرده ام همچون نگین خود را فدای نام تو