گنج

شمارهٔ ۵۰۰

۱۲ بیت
در خوان منعمان به امید عطا مرومانند دانه در گلوی آسیا مرو
از دردسر به صندل مردم مکن رجوعبهر دوا به جانب دارالشفا مرو
سر در قبای تنگ کش و غنچه خسب باشچون گل به باغ دهر به کسب هوا مرو
نفعی به کس ز دوستی سخت روی نیستاز جای خود به جذبه آهن ربا مرو
گردد اگر به فرق سرت سنگ آسیادر جستجوی سایه بال هما مرو
پهلوی خود ز نقش تعلق نگاه داردر خانه یی که هست در و بوریا مرو
چون گردباد روزیی خود را بکن ز خاکبر گرد خویش گرد سوی آسیا مرو
مردم اگر به چشم تو را جای می دهنددر دیده ها در آمده چون توتیا مرو
خود را مساز رنجه به آوازه سخادنبال کاروان به صدای درا مرو
از گیر و دار قصر لئیمان حذر نمایدر خانه بخیل روی بی عصا مرو
در راه حق چو رابعه خود را نگاه دارگر کعبه پیشتاز تو آید ز جا مرو
برگ خزان رسید به گلشن چه می کندای باد صبح در طلب سیدا مرو