گنج

شمارهٔ ۴۵۶

۹ بیت
این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است ایناین چه قدر و رفتار است غایت کمال است این
پیش روی تابانت جلوه تجلی چیستآفتاب و ماه است آن پرتو هلال است این
با دهان می نوشت نیست غنچه را نسبتچشمه حیاتست آن ساغر سفال است این
می کنی گه استغنا می کنی گهی دشنامشیشه شراب است آن شربت وصال است این
از خود انجمن کردن می ز خون دل خوردنبزم پایدار است آن عیش بی زوال است این
از زمین چه می جویی وز فلک چه می خواهیگنبد طلسم است آن چادر خیال است این
از غمت چو نقش پا خاک می کنم بر سروه چه روزگار است آن آه این چه حال است این
همنشین مرا با تو هر که دید می گویدپیر کهنه کار است آن شوخ خردسال است این
هر کجا تو می باشی سیدا بود آنجایوسفی و مصر است آن هندو خاکمال است این