شمارهٔ ۱۰۷
کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشبکه مژگان سر به سر در دیده من خار بود امشب
نگاهم بود همچون شمع بازوبند مژگانمزبانم در دهن پیچیده چون طومار بود امشب
به یاد زلف و مژگانت ز جا تا صبح میجستممرا هر موی بر تن چون زبان مار بود امشب
به کف تسبیح و در دل داشتم فکر سر زلفیزبان در ذکر و در خاطر غم زنار بود امشب
درآمد ناگه از در آن بت نقاش از حیرتمرا مانند صورت پشت بر دیوار بود امشب
به بزم وصل او از درد دل تا روز نالیدمدر آغوش مسیحی طفل من بیمار بود امشب
سرم در جستجویش سیدا می گشت چون ساغرجهان تاریک در چشمم چو زلف یار بود امشب