گنج

شمارهٔ ۴۳۲

۱۱ بیت
همنشین زنبورم خانه پر عسل دارمتربیت گر نیشم نوش در بغل دارم
گرد شیشه عیشم آسمان نمی گرددچون فلاخن از دوران سنگ در بغل دارم
همچو واعظ از دنیا می کنم شکایت هامی روم ز دنبالش علم بی عمل دارم
سر به جیب چون غنچه برده ام در این گلشنقانعم به خون دل عیش بی بدل دارم
فکر روز آینده کرده ام ز سر بیروناز ابد نمی ترسم بیم از ازل دارم
بهر رزق در پیری می کنم ترددهابر چگونه خواهد داد کشت بی محل دارم
همچو آسیا بر من نیست یک دم آرامیبهر روزیی مردم روز و شب جدل دارم
از بهار پیریها چون خزان نیم غمگینهمچو سرو سرسبزم طالع عمل دارم
بی تردد از گردون می رسد مرا روزیشکرلله از ایام طبع بی کسل دارم
حرف پوچ نادان را چاره جز خموشی نیستساده لوحم و بنگر با فلک جدل دارم
سیدا عصای من با شکست پیوند استمن کجا توانم رفت رهنمای شل دارم