گنج

شمارهٔ ۴۳۹

۸ بیت
سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدناستخوانت نرم همچون توتیا خواهد شدن
سنبلت از لشکر خط آورد رو در شکستکاکلت از این پریشانی دو تا خواهد شدن
چشم بیمار تو خواهد ماند پهلو بر زمینابرویت در جستجویی متکا خواهد شدن
روی گندمگون تو آدم که سرگردان اوستجانشین شمع کنج آسیا خواهد شدن
آهوی چشمت که در بیگانگی خو کرده استدر سراغ یک نگاه آشنا خواهد شدن
می شوی دیوانه از سودای خط زود زود استچین دامانت تو را زنجیر پا خواهد شدن
پیکرت کز سبزه تر می کشد آزرده گیزود باشد وقف نقش بوریا خواهد شدن
گو شتابی از نوای سیدا خواهی شنیدگلشنت روزی که بی برگ و نوا خواهد شدن