شمارهٔ ۶۷
خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم راتوانایی کرم فرمای جسم ناتوانم را
نهالم را خزان کردست ایام کهنسالیشکفتن ها کرامت ساز شاخ ارغوانم را
قد خم گشته یی دارم الهی دستگیری کننگه دار از کشاکش های بازوها کمانم را
پی مدح و ثنایت چون قلم عمریست سرگرمممشوی از حفظ نام خویش طومار زبانم را
لب خود را کنم چون لعل پرخون از پشیمانیتهی دستی مده از گوهر دندان دهانم را
تن افسرده را احیا نمودن از تو می آیدبه سرسبزی مبدل کن خزان بوستانم را
متاعی چند جمع آورده ام از مصرِ خرسندیمکن پوشیده از چشم خریداران دکانم را
مرا چون سیدا در باغ عالم سرفرازی دهمیان عندلیبان سبز گردان آشیانم را