گنج

شمارهٔ ۲۹۰

۹ بیت
در روزگار ما اثری از سخا نماندبویی به دهر از چمن دلگشا نماند
از روی لاله زار طراوت پرید و رفتامروز آب و رنگ به رنگ حنا نماند
گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده انددیگر گره کشایی باد صبا نماند
بستند سایلان لب ارباب از طمعروی طلب به کاسه دست گدا نماند
زاهد نشسته پشت به محراب داده استاز بس که کار حق ز برای خدا نماند
فیضی که داشت خانه ارباب جود رفتخاصیتی که بود به دارالشفا نماند
بردند چون خلال گدایان به دوش هادر پنجه مروت دربان عصا نماند
اسباب خانه رفت به تاراج حادثاتما را به زیر پای به جز بوریا نماند
رفتند اهل جود به یکبار سیدازین کاروان به جای به جز نقش پا نماند