گنج

شمارهٔ ۴۶۴

۸ بیت
نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیروننمی آید ازاین دریادلان عمریست نم بیرون
سراب از حیله دنیاپرستان سر به صحرا زدسزای آنکه در این عهد آید از عدم بیرون
ندارد احتیاج زیب و زینت عزت ذاتینگردد بوی مشک از ناف آهوی حرم بیرون
بود بیم خطر از همنفس تنهانشینان رانمی آید ز عکس خانه آئینه دم بیرون
ز ارباب سخن کی تیره بختی دور می گرددمدام آب سیه می آید از جوی قلم بیرون
به چشم بوالهوس راه نظر بربسته اولی ترهمان بهتر نیاید زین ترازو سنگ کم بیرون
به سوی کعبه چشم مست او احرام اگر بنددپی قربانی او آید آهوی حرم بیرون
حصار عافیت فانوس باشد شمع مجلس رامنه ای سیدا از آستان خود قدم بیرون