گنج

شمارهٔ ۴۶۳

۵ بیت
به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتنبه کف دارم سر بی تن حبابم می توان گفتن
به شاخ شعله دارم آشیان مانند پروانهسمندر طینتم مرغ کبابم می توان گفتن
به باغ دهر چون شبنم ندارم خواب آسایشچو اهل کاروان پا در رکابم می توان گفتن
به مردم می نمایم خویش را و لیک نابودمدر این صحرای بی پایان سرابم می توان
لباس فقر و طبع روشنی ای سیدا دارمبه زیر ابر پنهان آفتابم می توان گفتن