گنج

شمارهٔ ۳۶۴

۷ بیت
قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنمز چاک سینه خیال تو را نظاره کنم
خروش ناله من از زمین برد آرامشبی که ارزوی خواب گاهواره کنم
ز بس که نیست در ایام صحبت گرمیروم چو آتش و منزل به سنگ خاره کنم
طبیب نبض دل را در اضطراب انداختکجا روم بکه گویم دگر چه چاره کنم
شبی به خواب من آن تندخو نمی آیددمید صبح جز تا کی استخاره کنم
حساب روز قیامت به خود کنم آسانگناه خویش من اینجا اگر شماره کنم
به خانه ماه من ای سیدا نمی آیدسفید اگر برهش چشم چون ستاره کنم