گنج

شمارهٔ ۳۶۵

۷ بیت
موج جوهر شوم از تیغ زبانت گردمچون خط پشت لب از گرد دهانت گردم
از خجالت نتوانم به تو نزدیک شدنچون تهیدست بر اطراف دکانت گردم
گر نشینی به چنین پای تو را بوسه زنمدر خرامی ز سر سرو روانت گردم
به سر خود دهن تلخ مرا شیرین کنتا به کی از سر انگور کشانت کردم
بر کمر تیغ پی کشتنم آویخته ییپا ز سر کرده ز شمشیر میانت گردم
گوشه ابرو و مژگان تو را بنده شومجان سپر ساخته از تیر و کمانت گردم
سیدا را جگر ریش به ناصور رسانداز خط پشت لب مشک فشانت گردم