گنج

شمارهٔ ۳۶۳

۷ بیت
روی دلی ز مردم عالی نیافتمزین درد و داغ کشته و مرهم نیافتم
گشتم تمام روی زمین را چو آفتابجای نشان ز منزل حاتم نیافتم
رفتم به اهل جاه که جویم به خود لباسدر بر به غیر جامه ماتم نیافتم
بنشسته اند اهل جهان آه بر جگردر چشم تنگ ساغرشان نم نیافتم
همچون نفس به سینه هر کس فرو شدمدر پیچ دل ز روز جزا غم نیافتم
از بس که برده اند ز دلها حجاب راشرم و حیا به دیده شبنم نیافتم
رفتم به طوف کعبه مقصود سیداجز چشم خویش چشمه زمزم نیافتم