گنج

شمارهٔ ۵۵۸

۵ بیت
قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجینهالت گفته ام سرو لب این جوست می رنجی
شد از نظاره رخسار تو گلدسته مژگانمنگاهم مارپیچ طاق این ابروست می رنجی
به فکر روی تو عمریست من پشت خمی دارمسرم چون غنچه در آئینه زانوست می رنجی
مرا جرمی نباشد آه من غیر از گرفتاریکمند گردن من حلقه آن موست می رنجی
به حال سیدا عمریست پروایی نمی سازیبیابان گرد از دست تو چون آهوست می رنجی