شمارهٔ ۱۴۵
آمد بهار و سیر گلستان غنیمت استبزم وصال غنچه خندان غنیمت است
یا قامت خمیده روم سوی بوستاننظاره بنفشه و ریحان غنیمت است
ای باغبان ز باغ به بیرون چه می رویبودن به پای سرو خرامان غنیمت است
ای غنچه سر ز جیب به دیوانگی برآریک چند روز چاک گریبان غنیمت است
پهلوی خود ز خاک چمن برنمی کشمچون سایه خواب زیر درختان غنیمت است
ای سیدا چو باد به هر جانبی مروبر گرد خویش گرد که دوران غنیمت است