گنج

شمارهٔ ۱۹۴

۷ بیت
چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشیدنرگس از برگ گل سوسن سپر بر سر کشید
باغبان فرمود گلشن را به استقبال اوگل به ایثار قدومش در طبق ها زر کشید
سبزه بر سر داشت با خطش کند گردنکشیجبرئیل سنبل زلفش رسید و بر کشید
قامتش در خانه فانوس باشد جلوه گربر سر بازار آمد شمع و خود را بر کشید
تا سحر می آمد از مهتاب من بوی کبابآن بت شبگرد من امشب کجا ساغر کشید
صفحه رخسار او را کرد خط زیر و زبرسبزه بیگانه آخر زین گلستان سر کشید
سیدا عکس رقیب آئینه ام را زد به سنگانتقام خویش این زنگی ز روشنگر کشید