گنج

شمارهٔ ۱۹۳

۸ بیت
زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عیدابر و هلال روزه و رخسار ماه عید
چشمم پر است از تو چو صحن نمازگاهدروی خطت سیاه و جمال تو شاه عید
شاید که در کنار کشم از میان خلقتا بازگشتن تو نشینم به راه عید
آنها که منکرند به امروز عید رابوس و کنار ما و تو باشد گواه عید
غیر از تو بهره مند مرا دل ز شکوه پرمردم ز عید خرم و من دادخواه عید
بر دامن تو تا نشیند ز ره غباراز ابر دیده آب فشانم به راه عید
چندین هلال نو شد و عید آمد و گذشتهرگز نکرد سایه به فرقم کلاه عید
ای سیدا رساند خطش نامه وصالباشد بهشت آمدن تیر ماه عید