شمارهٔ ۱۹۲
دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بودتیر را گوشه ابرو ز کمان خواهد بود
قسمت بیهوده گو در همه جا روزردیستاز سفر سود جرس آه و فغان خواهد بود
مال غارت زده از حاکم ده باید جستگرگ را نیست گنه جرم شبان خواهد بود
ساغر و شیشه ز مهمانی خم سیر شدندخانه اهل کرم از دگران خواهد بود
سفله از حرص دم مرگ پشیمان گرددباغبان را کف افسوس خزان خواهد بود
ظاهر و باطن عشاق چو گل یکرنگ استهر چه باشد به دل ما به زبان خواهد شد
قصر دولت که به او خلق بنایی دارندچون حبابیست که بر آب روان خواهد بود
روز محشر که ز هر گوشه علم جلوه دهندخاکساران تو را نام و نشان خواهد بود
سبزه پشت لبت جوهر مغز جگر استریشه سنبل زلفت رگ جان خواهد بود
هر که چون غنچه گل کیسه پر زر داردتکمه تاج سر اهل جهان خواهد بود
منزل اول او گوشه کوثر گرددهر که را چشم به آن کنج دهان خواهد بود
خامه حرفی ز خطش گفت بریدند سرشبی ادب کشته شمشیر زبان خواهد بود
رشته تا گشت مرصع ز گهر دانستمچرخ در تربیت بی هنران خواهد بود
نشوند اهل طمع دور ز اطراف تنوربه امیدی که درو صورت نان خواهد بود
سیدا دهر به نوکیسه نکو پردازدمیل پیران ز مریدان به جوان خواهد بود