گنج

شمارهٔ ۴۴۴

۵ بیت
گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید بروناز سر خاکم به جای سبزه ناز آید برون
رفت سوی خانه خود یار و من تا روز حشرمی نشینم بر امید آنکه باز آید برون
کار خوردان از بزرگان زود می گیرد رواجشیشه از پیش خم می سرفراز آید برون
گر غمش از نام بگذارد قدم بر سینه امجان به استقبال او با صد نیاز آید برون
بسته ام در خدمت زلفش کمر چون سیداخضر کی از فکر این عمر دراز آید برون