شمارهٔ ۳۹۰
داغ هر جا گل کند پا تکیه دل می کنمبرق هر جا خانه روشن کرد منزل می کنم
مرغ دور از آشیانم از تپیدن مانده امخواب آسایش به زیر تیغ قاتل می کنم
مرده خود را به پای شمع امشب دیده امخویش را در مشهد پروانه بسمل می کنم
می نهم چون آسیا در دامن اهل طلبهر چه از سرگشتگی امروز حاصل می کنم
می خورم از عکس خود بر چهره چندین پشت دستتا به آن آئینه رو خود را مقابل می کنم
بر تن خود جامه فتح از فلک دارم امیدساده لوحم دست بر دامان سایل می کنم
سیدا گوهر اگر در بحر تکلیفم کندبوسه ها چون موج از لبهای ساحل می کنم