گنج

شمارهٔ ۵۱۰

۷ بیت
تا تو رفتی انجمن گردید ماتم‌خانه‌ایشمع افتادست همچون مرده پروانه‌ای
رفتی و بزم مرا یکسر پریشان ساختینی صراحی پیش ساقی نی به جا پیمانه‌ای
آمدم چون آفتاب از دست تنهایی به جانروزگاری شد نمی‌یابم به خود هم‌خانه‌ای
جوش سودای تو هردم می‌زند سنگم به سرمی‌روم در کوچه‌ها مانندهٔ دیوانه‌ای
جست‌و‌جویت می‌کنم از خود نمی‌یابم خبرگاه از هم‌صحبتان جویم گه از دیوانه‌ای
استخوانم توتیا خواهد شد از جور فلکدر گلوی آسیا افتاده‌ام چون دانه‌ای
سیدا از خانه‌ام تا آن پری‌رو رفته استکشته شمع کلبه‌ام دیوانه پروانه‌ای