شمارهٔ ۳۳۳
ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرسمی شوی سرگشته از گرداب این دریا مپرس
با تنک ظرفان حدیث باده گلگون مگویپیش خم زانو زن و کیفیت از مینا مپرس
خار و گل را نیست در بازار آتش اعتبارامتیاز هجر و وصل از عاشق شیدا مپرس
نیست مجنون را به اسباب جهان دلبستگیخانه بر پا ساختن از سیل بی پروا مپرس
از غبار کوی او بر دیده زاهد مگویامتیاز توتیا از چشم نابینا مپرس
از دل گم گشته ام کم جو نشان گرد بادبوی خون می آید از دامان این صحرا مپرس
سیدا این آن غزل باشد که صایب گفته استمی کنی قایم قیامت را از آن بالا مپرس