گنج

شمارهٔ ۴۵۹

۶ بیت
کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار مننگه فواره خون شد به چشم انتظار من
به حاکم هر که اندازد نظر خاموش می گرددبه سنگ سرمه پهلو می زند سنگ مزار من
به رقص آورده چون فرهاد و مجنون کوه و صحرا راگل داغ جنون من نسیم لاله زار من
چه روی آتشین است این چه قد شعله خیز است اینشرار خرمن برق است آغوش و کنار من
لب لعلت سرکویت خط سنبل خریدارتشراب بی خمار من بهشت من بهار من
تویی درمان و درد من طبیب سیدای منمتاع خان و مان من چراغ روزگار من