گنج

شمارهٔ ۴۷۲

۱۱ بیت
گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ منکجا رفتی بیا ای شبنم گلهای باغ من
به سوی کلبه من پاگذار و خانه روشن کنپریده رنگ چون پروانه از روی چراغ من
به هر جا می روم بوی کباب آید ز اعضایمنمی دانم که افگندست این آتش به داغ من
ز شب تا روز بر گرد سرم کاشانه می گرددز سنگ آسیا آورده آتش را چراغ من
به بوی سنبل زلفش نفس پرورده مغزم راپریشانی نخواهد رفت بیرون از دماغ من
تو را چون بوی گل کردست در بر غنچه ام پنهانمنادی می کند باد صبا در کوچه باغ من
به سوی کلبه ام دیشب نظر کردی و بگذشتیزیارتگاه شد پروانه را پای چراغ من
بسروقتم نمی آییی خزان گشتم نمی پرسیبهشت من بهار من گل رعنای باغ من
چه کردم من چه گفتم من چه دیدی از چه رنجیدیمه من کوکب من نور چشم من چراغ من
تکلم نی تبسم نی نگاهی نی ادایی نیگل من شبنم من غنچه من بیدماغ من
به رخسارت عرق را سیدا دیدست می گویدنگردد تا قیامت دور آب از روی باغ من