شمارهٔ ۱۹۷
دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آیدز شمع صحبت این قوم بوی دود می آید
نمی بینم با اهل جهان از بس که آهنگینوای مختلف از بزم چنگ و عود می آید
ز چشم امتیاز خلق نور معرفت رفتهمتاع خویش هر جا می برم بی سود می آید
جفاهایی که از دنیاپرستان است بر سایلکجا بر حق ابراهیم از نمرود می آید
به سنگ خاره نان اهل دولت می زند پهلوگدا پیوسته با لبهای خون آلود می آید
درین ایام بربستند درهای اجابت رادعا دست تهی از کعبه مقصود می آید
نباشد سیدا ربط به هم دیرآشنایان راعلامتهاست پی در پی قیامت زود می آید