گنج

شمارهٔ ۳۷۸

۵ بیت
پژمرده شد به دل گل داغی که داشتممانند لاله سوخت دماغی که داشتم
کندم به ناخن از جگر خویش داغ راکردم برون ز خانه چراغی که داشتم
سر رشته امید ز دستم گسسته شدگردید سوده پای سراغی که داشتم
از دست برد لشکر خط رنگ او شکستشد پایمال حادثه باغی که داشتم
از باده وصال دلم سیدا گرفتانداختم ز دست ایاغی که داشتم