گنج

شمارهٔ ۲

۸ بیت
خداوندا رهایی ده ز بند درد پایم رانگه از غنچه خسبی دار باغ دلگشایم را
توانایی کرم فرما که بی امداد برخیزممکن محتاج بر دست کسی دیگر عصایم را
در فیض سحر خیزی مکن پوشیده بر رویممگردان از سخن بیگانه طبع آشنایم را
زبانم را مده در پیش اهل جود کوتاهیمکن پنهان درون آستین دست رسایم را
کمند گردن محمل نشینان ساز طومارمبه گوش کاروان کن حلقه آواز درایم را
طمع از خوان احسان تو دارد چشم درویشملبالب کن ز نعمت کاسه دست گدایم را
مکن از قطع کردن مضطرب کلک سخنگویممده با استخوان پیوند منقار همایم را
مرا چون سیدا در بوستانها جای بلبل دهنسیم جانفزای غنچه گل کن نوایم را