گنج

شمارهٔ ۱

۷ بیت
خداوندا بشوی از گرد بدنامی جبینم رانگه دار از سر دست سخن چین آستینم را
مرا چون شمع جا در مجلس صافی ضمیران دهچراغ انجمن گردان زبان آتشینم را
به بزم می پرستان ساغر می سرمه دان گرددز شادابی لبالب کن دل اندوهگینم را
ز خوان منعمان محروم سایل بر نمی گرددمکن از خرمن خود دور دست خوشه چینم را
تنم را پیش امواج حوادث کوه تمکین کنمیفگن در طلاطم کشتی دریانشینم را
بده توفیقم از عصیان قد من چون دو تا گرددنگه دار از سیه روئی و بدنامی نگینم را
به دشمن رفتگی‌ها کردن امروز است کار منمبدل کرده ام ای سیدا با مهر کینم را